سنگرها را رهاکنید، بیایید رؤیاهای مشترکمان را بسازیم.
«زبان، زرادخانه ذهن انسان است و غنائم گذشته و سلاحهای فتوحات آیندهاش را در خود دارد». ساموئل تیلور کولریج
چندی است پس از رد کلّیت طرح اجرایی سازی آموزش زبانهای قومی و محلّی در نشست هشتم اسفند 1403 مجلس، موضوع آموزش به زبان مادری و آموزش زبان و ادبیات مادری و مباحثات پیرامون آن در کانون توجه جامعه ایران و نخبگان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن قرار گرفته است. واقعیت این است که طرح مذکور حتّی دربردارنده حداقلهای مورد اشاره قانون اساسی برای آموزش زبان مادری در اصل 15، قوانین موضوعه کشوری و کنوانسیون های بین المللی مصوب مجلس محترم هم نبود، با اینحال رد این طرح پیشپاافتاده توسط نمایندگان مجلس و صفبندی جدّی مخالفان حق آموزش به زبان مادری با این طرح، یکبار دیگر نشان داد که مردمان غیرفارس ایران چه کار سختی برای تحقّق مطالباتشان دارند.
ما فعالین عرصه فرهنگ، هنر و رسانه در آذربایجان امیدواریم و به جدّ خواستاریم که دولت پزشکیان قدمهایی برای حل گره کور آموزش زبان مادری در ایران بردارد. قدمهایی که مسیر تحقّق عدالت و برابری زبانی و فرهنگی را در ایران هموار کند و پایان تکزبانگی را رقم بزند. اقدامی که هیچ نیازی به تصویب طرح یا لایحه ای ندارد و ریشه در حق طبیعی انسانها، حقوق اساسی، قوانین موضوعه و کنوانسیون های بین المللی مصوب دولت دارد.
با اینحال، روی سخن ما به عنوان فعالین عرصه فرهنگ، هنر و رسانه آذربایجان در این نامه سرگشاده نه با دولتمردان و سیاستمداران، که با اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه مرکز است. آنها که به هر عنوان به مخالفت با حق طبیعی آموزش به زبان مادری مردمان غیرفارس میپردازند و آن را تهدیدی پیشروی موجودیت زبان فارسی میدانند و به این بهانه چندصباحی است که پشت زبان فارسی سنگر گرفتهاند.
ما در عصری به سر میبریم که در آن به تکثر و تنوع به دیدهی احترام و همچون میراثی ارزشمند نگریسته میشود. و حال پرسش این است که چرا اصحاب فرهنگ، هنر و رسانهی ایران همنوا با تمامیتخواهانهترین افکار ممکن، کمر همّت به نابودی این تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی در ایران بستهاند؟! و یا سکوت اختیار کرده اند؟ در حالیکه با توجه به ماهیت فرهنگ، هنر و رسانه از فعالین عرصه فرهنگ و رسانه انتظار میرفت که مدافع و پاسدار تنوع و تکثر باشند. چگونه میتوان از تمامیت خواهی سیاسی نالید و انتقاد کرد و خود در عرصه فرهنگ و آموزش تمامیت خواه بود؟ نمیتوان پا در حلقوم هر اندیشه ای در خصوص تنوع زبانی و فرهنگی گذاشت، ولی شعار نفی قدرت مطلقه سرداد. نمیتوان با ادبیات دگرساز و سرکوب گر به مخالفت با سرکوبی فرهنگی برخاست. رفتار و مواضع گزینشی فرهنگی و یا سیاسی راه را برای اتخاذ چنین سیاستی از جانب نهاد قدرت هموار می سازد. زدودن انجماد فکری در پذیرش تکثر فرهنگی، زبانی و دینی- مذهبی پیش شرط مبارزه برای برپایی مردمسالاری است.
به باور ما، الفبای فرهنگ، هنر و رسانه با ادبیات تهدیدمحور اربابان قدرت سازگار نیست، اگر نگوییم علیه آن است. ساختار و شاکله فرهنگ و هنر مبتنی بر تساهل و تسامح است، نباید آن را با میدان نبرد اشتباه گرفت. نمیتوان پشت آن سنگر گرفت و جنگ کرد. تار و پود فرهنگ و هنر با تنوع و تکثر آمیخته و رشد و شکوفایی آن هم وامدار این دو است. فرهنگ و هنر عرصه تجلّی خشونت و انکار نیست، فضایی است برای صلح و پذیرش، زهدانی است که از دل آن مفاهمه و گفتوگو متولد میشود و رسانه ابزاری است ارتباطی برای انتقال و انعکاس دوستی، نه دشمنی.
ما نیک از عواقب ارعاب و اجبار در سپهر فرهنگ، هنر و رسانه آگاهیم، میدانیم که این اجبار چه بر سر این جامعه و اهالی فرهنگ و هنر ایران آورده، پس چه اصراری است که با منطق اجبار، زبانی را بر دیگران حاکم کنید؟! میدانید که با این کار، خانه هستیمان را از ما دریغ کردهاید و در وطن ما را به شکل یک بیگانه و تبعیدی درآوردهاید؟! میدانید ما را از گذشته محروم ساختهاید و با این محرومیت دارید آینده را هم از ما میگیرید؟! علاوه بر این تبدیل زبان فارسی به عنوان یک ابزار جنگی جفایی است که خود به دست خود به این زبان روا داشته اید و آن را به ابزاری برای سرکوب و محرومیت سازی دیگران از طبیعی ترین حق خود، یعنی استفاده از زبان خود در عرصه فرهنگ و تحصیل تبدیل ساخته اید. انحصار فرهنگی و قائل شدن مأموریت تاریخی به یک فرهنگ و زبان علاوه بر اینکه ره به جایی خواهد برد که در دوره استعماری تجربه شده است، به قول مرحوم جلال آل احمد به سترونی بدنه روشنفکری و فرهنگی جامعه ایرانی خواهد انجامید.
در پایان، ما فعالین عرصه فرهنگ، هنر و رسانه، شما همکاران خود را به یک بازاندیشی در این رویه ناصواب فرامیخوانیم. ما رؤیایی داریم از ایران و مردمانش که در آن برابری و عدالت حاکم است، خبری از هیچ نوع خشونت از جمله خشونت زبانی نیست، ایرانی که در آن مردمانش با پاسداشتن تنوع و تکثر به یک همزیستی مسالمتآمیز و شادمانه رسیدهاند. ایرانی که ما باید بسازیم. بیایید در این ساختن و رستاخیز در کنار هم باشیم و نه رویاروی هم. این امر محقّق نمیشود، مگر همه با هم، نه همه با من. عقل سلیم راهنمای ما در این گذار به شکوفایی فرهنگی جامعه متکثر ماست. سرنوشت ما در هم تنیده است و پرهیز و چشم پوشی از این، مسئولیت ناپذیری است که عواقب دشواری را بر جامعه تحمیل می کند. فراخوان ما گوش دادن به نوای دلنشین و هارمونی متنوع عقل سلیم است.

دیدگاهتان را در این خصوص با ما در میان بگذارید
درست است زمان گفتگوی تمدنهاست اما با این جماعت که ۸۰۰ تن از نخبگان آنها لهجه فارسی را برای خودشان بت قرار می دهند و … راهی جز پیشرفت همه جانبه بخصوص فرهنگی را نداریم .
متن نامه این اشخاص به شکل واضحی با عنوان نویسندگان نامه در منافات است. این نامه گویای این واقعیت تلخ می باشد که نویسندگان و امضا کنندگان نامه برازنده عنوان نه “فعالین عرصه فرهنگ و هنر و رسانه” که بیشتر فعالین “ضد فرهنگ و هنر و رسانه” می باشند.
لطفا توضیح بیشتری بفرمایید
بو یازینی ایکی دیلده یازماغیز گوزل اولاردی، تورکی دیلینده ده دالیسیجان یازا بیلردیز.
بلی دوغرودو
بلی درست است
با متن نامه موافقم و امیدوارم تحقق یابد
دموکراسی جز با قبول تکثر، بویژه تکثر فرهنگی، و قبول فرهنگ آحاد ملل کشور محقق نخواهد شد. به عنوان یک شهروند خواهان رسمی شدن زبان ترکی در کشور و آموزش به زبان مادری این متن را امضا می نمایم.
…در حالیکه با توجه به ماهیت فرهنگ، که ذاتاً دربرگیرندهی گفتوگو، همزیستی، پذیرش تفاوت و درک دیگریاست، چنین سکوتی نه تنها جای شگفتی دارد، بلکه مایهی تأسف عمیق است.
چگونه است که ما، در قرن بیستویکم، هنوز باید ابتداییترین خواست انسانی، یعنی آموزش به زبان مادری را توضیح دهیم، توجیه کنیم، و در برابر موجی از سوءتفاهمها و قضاوتهای ناعادلانه از آن دفاع کنیم؟ چرا برخی از اهل اندیشه، که خود باید پاسدار تنوع و چندصدایی باشند، اینچنین از بسط عدالت زبانی در هراساند؟ آیا هراس از چندزبانی، در حقیقت، هراس از برابر شدن صداها نیست؟
از شما، اصحاب فرهنگ، هنر و رسانهی مرکز، انتظار داریم که بهجای سنگربندی در برابر حقوق دیگران، خود پیشقراول گفتوگو، تعامل و باشید.
در جهل اینکه الفبای ما کجاست سوختیم! آیا واقعاً این حق ماست که حتی ندونیم الفبامون کجاست؟
با اعتقاد به دموکراسی خواهان رسمی شدن زبان مادری غیرفارسها هستم، بویژه زبان ترکی زبان عمده ی جمعیت ایران است.
آقای سعیدکوهی ازچه لحاظ میفرماییدنویسندگان نامه ضدفرهنگ هستند ایادرخواست خواندن ونوشتن به زبان مادری جرم است،ضدفرهنگی است شمادرتله ذهنی گرفتارهستیدتله ذهنی پان فارسیسیم ،این چه مرضی است که میخوابیدیم راپارس بکنید بگذاریدهرکسی درفرهنگ خودبه بالندگی برسد،
بهعنوان یکی از فرزندان همین سرزمین، باور دارم که زبان مادری نه تنها ابزار بیان احساس و اندیشه است، بلکه هویت و حافظه تاریخی یک ملت را در خود حمل میکند. بیتوجهی و انکار این زبانها در واقع انکار انسانهایی است که با آن زبان زندگی میکنند، نفس میکشند و میاندیشند. حق آموزش به زبان مادری، نه امتیازی ویژه، بلکه حقی بدیهی و انسانیست؛ و هر گونه مقاومت در برابر آن، در واقع پافشاری بر ساختارهای فرسودهی مرکزگرایانهایست که دیگر با روح زمانه سازگار نیستند.
ما نه در پی حذف زبانی هستیم، نه در فکر تقابل؛ بلکه خواهان همزیستی زبانی هستیم، باوری که اساس آن احترام، برابری و مشارکت فرهنگیست. زبان مادری من، همانقدر شایستهی حضور در نظام آموزشیست که زبان فارسی؛ همانقدر شایستهی شنیدهشدن در رسانهها، فرهنگ و هنر است. ما آیندهای را تصور میکنیم که در آن فرزندان آزربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان و دیگر اقوام، بتوانند بدون احساس بیگانگی، در خانه خود درس بخوانند و بزرگ شوند. این خواست، نه خیالی دور، بلکه ضرورتی فوری برای پایداری اجتماعی و فرهنگی ایران است.
سالهاست که ساختارهای حکمرانی، با نگاهی تکزبانه و تکفرهنگه، کوشش کردهاند تنوع زبانی و قومی این سرزمین را یا انکار کنند یا به حاشیه برانند. اما ما بهجای انکار، به رسمیت شناختن را برمیگزینیم. ما بهجای نادیده گرفتن، آغوش گشودهایم بر تمامی زبانها و روایتهای این جغرافیا. سرزمین ما زمانی به آرامش و توسعه واقعی خواهد رسید که همه فرزندانش، فارغ از زبان و تبارشان، در سیاستگذاری، آموزش، فرهنگ و رسانه حضور داشته باشند. این نه تنها حق ماست، بلکه مسئولیت ما نیز هست؛ که آیندهای بسازیم بر پایهی احترام متقابل، عدالت فرهنگی و حقیقتگویی تاریخی.
مدیریت عادلانه ایران تنها در سایه احترام به تکثر فرهنگی تقسیم منصفانه منابع امکان پذیر است.
عدالت و برابری رمز اتحاد و وحدت می باشد